علي الأحمدي الميانجي
168
مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى)
« امرت أن اقاتل الناس حتى يقولوا لا إله إلّا الله فاذا قالوا لا إله إلّا الله عصموا منى دماءهم و اموالهم إلّا بحقها » « 1 » يعنى من مأمورم كه با مردم جنگ كنم تا بگويند : لا إله إلّا الله ، پس هنگامى كه لا إله الا الله را گفتند ، خونها و اموال خود را از من حفظ نمودند مگر مطابق حق . يعنى بعد از مسلمان شدن ، رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نمىتواند متعرض جان و مال آنها شود مگر در حدود حقوق شرعى . « امرت أن اقاتل الناس حتى يقولوا لا إله إلّا الله فاذا قالوها فقد حرم على دماءهم و اموالهم » . « 2 » من مأموريت پيدا كردم كه با مردم بجنگم تا اينكه لا إله إلّا الله بگويند ، وقتى اين كلمه را گفتند تحقيقاً جان و مالشان بر من حرام مىشود . « امرت ان اقاتلكم حتى تشهدوا أن لا إله إلّا الله و انى محمد رسول الله فاذا فعلتم ذلك حقنتم بها دماءكم و اموالكم الا بحقها » : من مأمور شدم كه با شما جنگ كنم تا به « لا إله إلّا الله و انى محمد رسول الله » شهادت دهيد پس وقتى اين كار را كرديد جانها و اموال خودتان را حفظ كرديد مگر در حدود حق . على عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پرسيد : « علام اقاتل الناس ؟ قال : حتى يشهدوا أن لا إله الا الله و ان محمداً رسول الله فاذا فعلوا ذلك عصموا منى دماءهم و اموالهم الا بحقها » « 3 » يعنى روى چه « هدفى » با مردم بجنگم ؟ فرمود : تا شهادت بدهند به يگانگى خدا و اينكه محمد رسول الله است ، وقتى اين كار را كردند از ناحيهء من جانها و مالهاى خود را حفظ نمودند مگر اينكه به حق باشد . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مالكيت همهء آنان را كه مسلمان مىشدند تأمين كرده و محترم شمرده و فرقى ميان منقول يا غير منقول و كم يا زياد نگذاشتهاند فقط جملهء : « الا بحقها » را اضافه كرده و مواردى كه ولى امر شرعاً مىتواند در مال ديگران تصرف نمايد يا از دستشان بگيرد استثنا نموده است . د - در اسلام به طور مسلم آنچه در دست مردم مىباشد تحت تملك مالك آن است مگر معلوم شود كه او مالك نيست ، در اين مورد به به اين دو حديث توجه فرمائيد : « محمد بن الحسن باسناده عن أبى القاسم بن قولويه عن أبيه عن عبد الله بن جعفر الحميرى عن محمد بن الوليد عن العباس بن هلال عن أبى الحسن الرضا عليه السلام : ذكرانه
--> ( 1 ) - مدارك اين دو حديث در بخش اول گذشت . ( 2 ) - مدارك اين دو حديث در بخش اول گذشت . ( 3 ) - مدارك حديث در بخش اول گذشت .